در عصر اطلاعات، که قدرت نه تنها در سلاح و اقتصاد، بلکه در کنترل ادراک و شکلدهی به افکار عمومی نهفته است، مفهوم «جنگ شناختی» (Cognitive Warfare) اهمیتی فزاینده یافته است. برخلاف تصور رایج که این مفهوم را با انتشار اطلاعات نادرست یا شایعهسازی صرف یکی میگیرد، جنگ شناختی حوزهای پیچیده، چندلایه و بسیار عمیقتر دارد که خودِ فرآیند تفکر و تصمیمگیری را هدف قرار میدهد.
تعریف جنگ شناختی: اختلال در توانایی تفکر
بهزعم رَند والتزمن، پژوهشگر ارشد اندیشکده رَند (Rand Corporation)، جنگ شناختی مجموعهای از فعالیتهای هماهنگ با سایر ابزارهای قدرت مانند جنگ سایبری و فیزیکی است که هدف آن تغییر نگرش و رفتار افراد از طریق تأثیرگذاری، محافظت یا ایجاد اختلال در شناختهای فردی و جمعی است. او این نوع جنگ را «هنر فریبدادن مغز یا ایجاد تردید در آن نسبت به آنچه فکر میکند میداند» توصیف میکند (Waltzman, 2025).
از سوی دیگر، آدام هِنشکه در کتاب Cognitive Warfare: Grey Matters in Contemporary Political Conflict، جنگ شناختی را شکلی متمایز از درگیری اطلاعاتی میداند که در آن نهادها و بازیگران سیاسی، عامدانه افراد غیرنظامی را هدف قرار میدهند تا نهادهای سیاسی و اجتماعی هدف را تضعیف یا تقویت کنند (Henschke, 2024, pp. 15–۱۶).
تفاوت جنگ شناختی و جنگ روانی
یکی از مهمترین نکات برای فهم دقیق جنگ شناختی، تمایز آن از جنگ روانی است. جنگ روانی عمدتاً بر نیروهای نظامی دشمن در میدان نبرد متمرکز است و تلاش دارد روحیه آنها را تضعیف کند. در مقابل، جنگ شناختی گسترهای وسیعتر دارد و تمامی لایههای جامعه، بهویژه غیرنظامیان، را هدف قرار میدهد.
پروژههای تاریخی جنگ شناختی
پروژه LCCASSOCK: جنگی نرم علیه ایدئولوژی شوروی
یکی از نمونههای بارز جنگ شناختی در قرن بیستم، پروژه LCCASSOCK بود که توسط سازمان سیا در دوران جنگ سرد اجرا شد. این پروژه با جعل مجلات آلمانی شرقی، از جمله مجله زرد Klatsch که شامل شایعاتی چون اتهام قتل همسر دوم استالین توسط خروشچف بود، تلاش داشت نشان دهد رهبران شوروی خود به ایدئولوژی کمونیسم اعتقادی ندارند.
هدف اصلی این پروژه، تضعیف تدریجی اعتماد مردم به دولت شوروی بود. نتیجه آن، فروپاشی اعتماد عمومی و شکلگیری این تصور بود که هر آنچه رهبران شوروی میگویند، دروغ است—صرفنظر از صحت یا سقم آن. این بیاعتمادی، خود زمینهساز فروپاشی روانی نظم اجتماعی و سیاسی در داخل شوروی شد (Henschke, 2024, pp. 96–۹۹).
واقعیت مجازی (VR): میدان جنگ آینده
رند والتزمن به شکلی هشداردهنده به ظرفیت فزاینده واقعیت مجازی در جنگ شناختی اشاره میکند. او سناریویی را توصیف میکند که در آن نامزد انتخاباتی در یک محیط واقعیت مجازی (VRE) برای میلیونها مخاطب سخنرانی میکند، اما چهرهاش برای هر بیننده بهصورت نامحسوس با ویژگیهای چهره خود مخاطب تطبیق یافته است. این تطبیق بصری باعث شکلگیری احساس نزدیکی و اعتماد در ناخودآگاه مخاطب میشود، بدون اینکه متوجه فریب شده باشد.
این نوع «دستکاری احساسی» نهتنها ابزار قدرتمندی برای تأثیرگذاری سیاسی است، بلکه نشان میدهد چگونه فناوریهای نوظهور میتوانند در خدمت کنترل شناختی قرار گیرند. بهویژه که VREها، برخلاف رسانههای سنتی، تجربهای غوطهور و چندحسی فراهم میکنند و بنابراین تواناییشان برای حمله به ادراکات ذهنی بسیار بالاتر است.
جنگ شناختی و اخلاق: یک دوگانه چالشبرانگیز
مسئله مشروعیت اخلاقی جنگ شناختی، بهویژه زمانی که از سوی دولتهای دموکراتیک استفاده میشود، به یکی از جدیترین دغدغهها تبدیل شده است. برای نمونه، در جریان جنگ جهانی اول، بریتانیا با هدف تخریب وجهه آلمان، به پروپاگاندا متوسل شد. این اقدام بعدها موجب شد که افکار عمومی جهان، در مواجهه با واقعیتهایی چون هولوکاست در دوران نازی، دچار تردید و انکار شوند (Henschke, 2024, pp. 209–۲۱۰).
هِنشکه برای مشروع دانستن جنگ شناختی، دو شرط اصلی را مطرح میکند:
- به رسمیت شناختن کرامت انسانی: مخاطب باید بهعنوان یک موجود عاقل و صاحب اراده به رسمیت شناخته شود، نه صرفاً ابزاری برای اعمال نفوذ؛
- حفظ اختیار سیاسی: جنگ شناختی نباید موجب سلب اختیار رأیدادن یا تحمیل تصمیم سیاسی شود؛ بلکه باید امکان تصمیمگیری مستقل حفظ گردد (Henschke, 2024, pp. 223–۲۲۵).
شایان ذکر است که بهباور هِنشکه، رعایت این دو شرط تنها گام نخست در مواجههای اخلاقمحور با جنگ شناختی است. با توجه به نوپایی و پویایی این حوزه، مسیر طولانی و پیچیدهای برای ارزیابی اخلاقی کامل آن در پیشروست، بهویژه آنکه ماهیت جنگ شناختی بهطور مداوم در حال تحول است.
جمعبندی: جنگی پنهان، تأثیری عمیق
جنگ شناختی ابزاری پیچیده و چندبعدی است که از جعل اطلاعات و تحریک احساسات فراتر رفته و به قلب توانایی شناختی انسان نفوذ میکند. نمونههایی مانند پروژه LCCASSOCK و محیطهای واقعیت مجازی نشان میدهند که این نوع جنگ میتواند ساختارهای اجتماعی و سیاسی را از درون فرسوده کند. با وجود قابلیتهای راهبردی بالا، استفاده از آن بدون چارچوبهای اخلاقی و نهادهای نظارتی، میتواند مشروعیت دولتها و اعتماد اجتماعی را بهخطر اندازد.
به همین دلیل، شناخت دقیق، بررسی اخلاقی، و تدوین سیاستهای دفاع شناختی، برای همه کشورهایی که در فضای جهانی دیجیتال و اطلاعاتی فعالیت میکنند، امری حیاتی است.
منابع
- Henschke, A. (2024). Cognitive warfare: Grey matters in contemporary political conflict. Routledge.
- Waltzman, R. (2025). Cognitive warfare: Future challenges and emotional manipulation. Irregular Warfare Center. Retrieved July 8, 2025, from irregularwarfarecenter.org